مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
784
طب اكبرى ( فارسى )
علاج او : از قولنج ثفلى ظاهر گردد . [ 1116 ] قسم هفتم : آنكه ورم در امعا عارض شود و مغص آرد . و اين نيز از قولنج ورمى روشن شود . [ 1117 ] قسم هشتم : آنكه حيّات و حب القرع باعث مغص شود . [ علاج ] : در فصل ديدان علىحده گفته آيد . [ 1118 ] قسم نهم : اندر مغص كه بعد [ از ] شرب ادويهء مسهله پديد آيد . علاج : آب گرم نوشند تا دوا را مدد دهد . و اگر برنيايد به اسهال و درد شدت كند در معده و امعا ، قىء كنند و اگر اسهال افتاده باشد امّا به سبب حدت دوا وجع باقى بود ، لعاب اسبغول و خطمى و مانند آن به كار برند و روغن گل بمالند . و گاه باشد كه دواى مسهل هيچ عمل نكند [ و ] وجع مشتدّ گردد و كرب شديد آرد [ كه ] در اين صورت از فصد چاره نبود . [ 1119 ] فصل [ ششم ] : اندر نفخ و قراقر امعاء اين ، بر دو قسم است : يكى ، آنكه اغذيه نفّاخ چون لوبيا و مانند آن خورند ، يا غذاى كثير المقدار يا ردى الكيفيت چون گوشت گاوميش تناول نمايند و بدان نفخ و قراقر افتد . و علامت او تقدم سبب است . علاج : تجويد غذا كنند و تبديل معتاد و گلقند و گلاب فايده دارد . دوم ، آنكه ضعف و برودت در امعا پديد آيد و بدان سبب هضم ناقص شود و غذا اگر چه صالح بود در كميت و كيفيت ، نگوارد در امعا و قراقر آرد . و علامت او ، حدوث قراقر است با وجود تناول اغذيهء موافقه . علاج : تقليل طعام كنند و جهت تقويت و تسخين امعا ، فلافلى و كمونى خورند . و اگر با ضعف هضم اسهال هم باشد ، جوارش خوزى استعمال نمايند .